اخبار تازه

کد خبر ۱۲۸۸۸۳ انتشار : ۲۱ دی ۱۳۹۷ ساعت ۱۳:۴۰
خاطره ای از عملیات کربلای 4

ترسیم اراده ی انقلابی در کابوس وحشت

لشکر نصر خراسان، لشگر حمزه، سید شهدا تبریز شب عملیات، شب فراموش نشدنی بود هرسمت را که نگاه می کردید فقط شبی خون و ناله شهدا جانبازان بود؛ نمی دانم ‌چه بگویم بعد از ۳۰ سال امروز می گویند اسم‌ گذاشتیم عملیات فریب دشمن!

ارسالی به راه شلمچه- چهار عصر چهار شنبه سوم دی  سال  ۶۵ساعت 4 بعد ظهر حرکت از هفت تپه به سمت شلمچه با تریلی ۱۸ چرخ دوطبقه طبقه بالا گوسفند طبقه پایین  مینی کا توشا ۱۰۷ میلمتری سوارجیب  به همراه ما بسیجی های  سوار تریلی  حرکت به سمت منطقه عملیات حرکت کردیم.

 

وقتی ساعت چهار حرکت کردیم از هفت تپه به سمت جاده اهواز  اندیمشک، پلاستیک‌ زیر پا گوسفندان نو بوده اول بعد یک ساعت  پلاستک شروع کرد به چکیدن آب بعد دوساعت وقتی به پادگان شهید بهشتی اهواز رسیده ایم  تمام لباس ما بوی بد گوسفند می داد.

 

 درضمن بادگیر بارانی داشتیم در آنجا نماز خواندیم؛ بعد صرف حرکت به سمت شلمچه وقتی به این منطقه رسیدیم حدود چهار صبح  پیاده داخل یک سنگر رفتیم؛  به دوستان اعلام شده رفت و آمد دربیرون سنگر در روز ممنوع  می باشد علت فاصله با دشمن حداکثر یک کیلومتر  می باشد...

 

 ما خسته بودیم بعد نمازهمه خوابیدیم هنگام صرف ناهاربیدارشدیم ؛ بیرون اجازه نداشتیم برویم  منتظر  فرماندهی آرایش آتش عملیات بودیم تا از لشگر جهت توجیه عملیات  توسط فرماندهی آتش بار عملیات به ما توضیح داده شود آن روز خبری نشده ما در سنگر استراحت کردیم.

 

 صبح که بعد نماز بیدار شدیم گفتند قبل از روشن شدن آسمان مجدد هر گروه کنار مینی کاتوشا خود جهت آماده سازی روغن و گریس کاری  مشغول  شوند، مجدد اگر جیزی نیاز شده اعلام شود تمام افراد به ماشین ابزار جنگ کنترل خود پایان دادیم.

 

 مجدد اعلام شده امشب شاید عملیات شروع شود اگر انجام نشده فردا شب۱۰۰ درصد، ما داخل سنگر نشسته بودیم بعد از صرف ناهار اعلام شده آماده باشید جلسه توجیه عملیات واحد آتش بار سیار پنج جیب جنگی نصب مینی کاتوشا بود.

 

 هر ماشین یک راننده و چهار خدمه درضمن یک ماشین ای فا پر از مهمات با چهار خدمه تخلیه گلوله داشت؛ یک ساعت جلسه توجیه برگزار و اعلام شد مهمات شما توسط تدارکات پشتیبانی به شما ارسال می شود.

 

 بعد از شروع عملیات شما توسط هوا نیرو هلی برد می شوید  به جزیره الملل بابی شرقی الملل بابی غربی فرمانده آتش بار لشگر فرمودند ‌این عملیات سرنوشت جنگ مشخص می کند ؛ پس تا آخر نفس باید جنگید، دربصره بعد دو روز سقوط صدام و زیارت کربلا نصیب همه ما ایشان ساعت پنج کارش تمام شده فرمودند آماده باشید منتظر دستور پرواز سمت مقر دشمن ما آماده درسنگر ساعت حدود ۶/۳۰ دقیقه درحال دعا و نیایش بودیم.

 

چون اعلام شد عملیات امشب اجرا می شود داخل سنگرفانوس روشن علاالدین روشن رویش آب جوش و چای آماده همه درحال نیایش، دعا و نوشتن یا درحال صرف آخرین چای یا آخرین خاطرات زندگی بودیم یک دفعه نمی دانیم چطور شد تنها دیدیم تمام سنگر اتش گرفت از یک قسمت روشنایی بیرون نمایان شده ما چند نفراز سنگرآمدیم بیرون دیدیم دو نفرشهید، هفت مجروح و سه مجروح بیشتراه ناله  دیدیم.

 

 یک نفر قطع پا دو نفر دست و شکم مجروح شدند وقتی من بیرون آمدم بخدا قسم ناخداگاه یاد صحرای کربلا افتادم دوستان بلافاصله درخواست آمبولانس کردند  واحد تعاون وارد عمل شد؛ فرمانده ما بلافاصله سازماندهی انجام داد هر نفر از پنج نفر به چهار نفر تقسیم شدیم؛ فرمانده ما را سازماندهی کرد آماده بودیم در حال تماشایی آتش بازی پاتک  دشمن درحال بمباران  بود ما درحال آماده شدن وقتی هوا نگاه می کردی بیش از دویست فروند هواپیما در حال بمب باران زمین بودند.

 

 هرچه می دید گلوله بود منور رنگارنک دشمن از ساعت ۷شب شروع و تا ساعت ۹شب عملیات شروع کرد‌‌ عملیات کربلای چهار با رمزه محمد رسوالله شروع شده بعد یک ساعت برنامه شلیک ما شروع شده تا حدود پنج صبح کار ما بود شلیک گلوله؛ هرچه می زدیم نتیجه نداشت دشمن از هوا و زمین تمام خط را زیر آتش داشت خداوند نگهدار فرمانده لشگر ما باشد خداوند روح شهید مهدی ملکی را قرین رحمت خودش قرار دهد فرمانده لشکر ۲۵ کربلا از تمام بسیجیان جلوتر بود وقتی فهمید عملیات لو رفته و نیروها توان پشتیبانی از خط مقدم را ندارند توپخانه های لشکر توان شلیک ندارد هوا نیروز نمی تواند کمکی کند از همه زودتر دستور عقب نشینی صادر کرد.

 

لشکر نصر خراسان، لشگر حمزه، سید شهدا تبریز شب عملیات، شب فراموش نشدنی بود هرسمت را که نگاه می کردید فقط شبی خون و ناله شهدا جانبازان بود؛ نمی دانم ‌چه بگویم  بعد از ۳۰ سال  امروز می گویند اسم‌ گذاشتیم عملیات فریب  دشمن!

 

 نمی دانم در سی سال دیگر چه می گویند بخدا قسم  وقتی ماه دی می شود از نظر من ماه‌ عزای مازندران و ماه رمضان و البته که نباید بیش از این بنویسم‌؛ باشد در گنجینه قلب من  حدود شش صبح دیگر از بمباران هواپیما خبری نبود مجدد بچه ها را جمع و در زیر زمین سنگر و هر کس به دنبال گمشده خودش بود؛ همه گریان و به ما اعلام شده شما در سنگر باشید ارتش ۷۷ خراسان جایگزین شما در خط شده است.

 image1.jpeg

  شما باید دراین مکان مدت نامحدودی باشید تا مجدد سازماندهی شوید و بزودی جواب خون نابحق ریخته عملیات کربلای ۴ را از دشمن بگیریم فقط کار شما حفظ آرامش و تجهیز قوا برای عملیات دیگراست.

 

  بعد چهارده روز عملیات کربلای پنج شروع شده لشکر ۲۵  کربلا خط شکن بوده است  این هم داستان کربلای ۴ هنوز بخدا بعد از۳۲سال وحشت آن شب فراموش نشدنی احساس می شود.

 

میرعلی علوی  

 

 یک بسیجی کوچک