اخبار تازه

کد خبر ۱۳۲۱۳۵ انتشار : ۲ فروردین ۱۳۹۸ ساعت ۲۲:۴۹

اعتراض یکی از نوادگان شیخ اعظم(ره) به کتاب یامین‌پور

آیت‌الله انصاری یکی از نوادگان شیخ اعظم انصاری(ره) به کتاب "نخل و نارنج" تالیف وحید یامین پور اعتراض کرد.
به گزارش راه شلمچه، کتاب "نخل و نارنج" نوشته وحید یامین‌پور در بهمن 97 توسط انتشارات جمکران منتشر شد. این کتاب در باره زندگی‌نامه شیخ اعظم انصاری رحمت‌الله است.

پس از انتشار این کتاب آیت‌الله حاج شیخ محمدحسن انصاری از اسباط شیخ اعظم و مولف کتاب شیخ اعظم انصاری و فقه و فقاهت از دیدگاه امام خمینی(ره) با ارسال متنی نسبت به وحید یامین‌پور نویسنده کتاب نخل و نارنج اعتراض کرد.

متن ارسالی آیت‌الله انصاری را در زیر می‌خوانید:

بسمه تعالی
اینجانب بعنوان یکی از نوادگان شیخ اعظم و یک نفر روحانی و مولفی که حدود سی و اندی سال است مشغول کارهای فرهنگی بوده و تاکنون بیش از چهل تالیف از آثار حقیر چاپ شده . با مشاهده قسمتی از متن کتاب نخل و نارنج نوشته اقای یامین پور به معرفت نداشتن ایشان نسبت به شیخ اعظم پی برده و احساس تکلیف نموده و مرا وا داشت که اعلام بدارم چرا باید هر کسی به خودش اجازه دهد درباره بزرگ شخصیت جهان اسلام قلم فرسایی نماید و پا را از حدود فراتر گذاشته و به خود جرات دهد که با کلمات سبک و خفیف به مقام بالای شیخ اعظم جسارت نماید و این مصیبتی برای جامعه ی امروز است که زندگانی شخصیت بزرگ جهان اسلام را هر شخصی بخواهد به هرطور که مایل است معرفی نماید آنهم با عبارتی که اصلا تناسبی با شیخ اعظم و والده ی مکرمه اش نداشته و ندارد.
والسلام علیکم و رحمه الله وبرکاته
الاحقر محمد حسن الانصاری . ۲۷ اسفند ۱۳۹۷

 

در بخشی از کتاب نخل و نارنج می خوانیم:

رگبار باران پاییزی به در و دیوار می‌خورد. غرّش رعد صدای مهیبی داشت و وقتی با سپیدی برق می‌آمیخت، مهیب‌تر می‌شد. ابرها آن‌قدر پایین بودند که مرتضی فکر کرد اگر به پشت بام برود، می‌تواند دستش را در آن‌ها فرو کند. پسرک بی‌اعتنا به این‌که سرتاپا خیس شده، در کوچه می‌دوید. به درِ خانه که رسید، با هر دو مشت به لنگه‌های چوبی در کوبید.

خب… امان بده پسر! آمدم.

مادر چادرشبی روی سرش انداخت تا از شلاق دانه‌های درشت باران در امان بماند. در را باز کرد و خودش دوید به‌سمت اندرونی. مرتضی عرض حیاط را از دهلیز تا لب پلهٔ شاه‌نشین دوید. از روی چاله‌ای که میان آجرفرش‌های کف حیاط پر از آب شده بود، پرید. ایستاد و انگار که چیزی از دستش در رفته باشد، برگشت و جفت‌پا پرید وسط چالهٔ آب. کودکانه خندید و به‌سوی اندرونی برگشت.

مرتضی! این خل‌بازی‌ها چیست؟ این‌قدر عذابم نده. اگر سینه‌پهلو کنی، چه خاکی سرم بریزم؟

مرتضی ریز خندید و تندتند لباسش را از تنش درآورد، مچاله کرد و جلوی مادر گذاشت.

 

اخبار مرتبط :
    1
    ۳ فروردین ۱۳۹۸ ساعت ۰۱:۱۴

    ایشان از کجا این مطالب را آورده اند؟!

    پاسخ
    1
    ۳ فروردین ۱۳۹۸ ساعت ۰۷:۱۴

    با تشكر از اطلاع رساني شما. لطفا پاسخ آقاي يامين پور را هم درج كنيد آيت الله انصاري را مي شناسم ايشان فردي علمي و اخلاقي و استاد حوزه هستند ارادتمند

    پاسخ
    0
    ۳ فروردین ۱۳۹۸ ساعت ۱۱:۳۷

    همین تفکر پدرملت رادراورده است دیگر

    پاسخ