اخبار تازه

کد خبر ۱۳۳۸۹۷ انتشار : ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۸ ساعت ۱۶:۳۱
قسیمی؛

آموزش و پژوهش راه استقلال یا وابستگی مملکت

راه شلمچه- رضا قسیمی؛ با وقوع مدرنیته تحولی که در جامعۀ ایران به­وقوع­پیوست، این بود که اساساً جهان­بینی این جامعه ازبنیان شروع به دگرگونی کرد. به­این­مفهوم که جامعه­ای که تا پیش از آن آغشتۀ سنتهایش بود و در هر جزئی از اجزاء وجودی همچون ساختار آموزشی و پژوهشی برمبنای آن سنتها پیش­می­رفت، با این دگرگونی، از هر طرف تحول این ساختار به ­انحاء مختلف نمودیافت؛ چنان­که دانش­های جدید اروپایی هم­زمان با حکومت صفویه به­تدریج به ایران واردشدند و مثلاً سلطان محمد خدابنده از سفیر نایب­السلطنۀ هند پرتغال که زبان فارسی را می­دانست خواست به پسرش حمزه­میرزا ریاضی و نجوم را بیاموزد و این نشانگر ناآگاهی و نادانی حاکمی چون سلطان محمد خدابنده است که بجای آن که موضعی مناسب در قبال نایب­السلطنۀ هند بگیرد و با او از در تخاصم درآید و بستر یادگیری ریاضی و نجوم را در پیشینۀ خود و پسرش بجوید، خود را در چنین موضعی در قبال او قرارمی­دهد.

این به­تعبیری، آغاز روند ورود و توسعۀ ساختار آموزشی مدرن­گرا یا غربی­گرا در ایران بود؛ آغازی که هنوز هم که هنوز است به­نظر برخی ممکن است گام­گذاشتن در مسیر پیشرفت به­شمارآید. اما واقعیت امر این است که هنگامی که غربیان در دورۀ جدید یا به­قول ایشان مدرنیته، به این نتیجه می­رسند که در ایران مدرسه دایرکنند، هدف ایشان از چنین اقدامی صرفاً دورکردن این سرزمین از فرهنگ و هویت بومیش و جاری­ساختن فرهنگ غربی در گوشه­گوشۀ این کشور است؛ چنان­که فردی چون کشیش پرکینز اولینِ مدارس جدید را در ایران تأسیس­کرد. در این مدرسه و همه مدارس دیگر دوروبر آن که البته همه با یک هدف مشخص و آن هم زمینه­چینی تدریجی جداسازی آذربایجان از ایران بود، علوم جدید، تعلیمات دین مسیح، زبان انگلیسی و مختصری زبان فارسی برای ارتباطات اولیه تدریس­می­شدند. یا اوژن بوره، کشیش فرانسوی که با قصد ترویج علوم اروپایی و زبان فرانسه، با پشتیبانی حکومت، به­اصطلاح دارالفنونی را چند سال بعد در تبریز دایرکرد و حتی ولیعهد آن روزگار هم با اشتیاقی که میرزاتقی­خان به این جریان و آشناسازی ولیعهد آن روزگار که زیر دست او بود با این جریان داشت، به زیر دست او رفت.

به­این­ترتیب، باید سخن را از اینجا آغازکرد که بیگانگان پیش از تأسیس مدرسۀ دارالفنون توسط میرزاتقی­خان در سال 1268 هجری قمری، زمینه را برای هر کاری در سرزمین ایران در چارچوب جهان­بینی مدرن، که آن را پیشتر ایجادکرده­بودند، و جامعه را از حکومت تا عامّۀ مردمان، در مقابل آن، دست­وپابسته می­دیدند و حتی در آن روزگار، روحانیت را هم در مسیر روبه­انفعال­فروافتاده می­دیدند؛ و اساساً ناگفته پیدا است که این عامل بستر آن شرایط جامعه است؛ آماده می­دیدند.    

برنامه­ای که میرزاتقی­خان در راستای راه­اندازی مدرسۀ دارالفنون داشت، این بود که برای آن که نیازمندی کشور به بیگانگان در مسیرهای مختلف در آن زمان برآورده­شود، مجموعه­ای علمی راه­اندازی­شود که از همان غربیان دانش را کسب­کند و در اختیار جوانان و نوجوانان مملکت قراردهد تا آن نیازمندی کشور را ازآن­پس، آن نسل برطرف­سازند. به­تعبیری، رویه­ای که از زمان ورود مدرنیته حتی برای استقلال مملکت با تمسک به غربیان در این سرزمین جریان­داشته­است، رویه­ای بوده­است که عامل مخرب استقلال می­گشته­است، چنان­که همان دارالفنون با هفت معلم اروپایی و مترجمانشان آغازبه­کارکرد اما پس از حدود پنجاه سال بیشتر از چهل عنصر بیگانه به آنها افزوده­گردید؛ این رویۀ مدرنیته است که عامل انقطاع ساختار آموزشی ایران گردید.

در این دوره، ساختار آموزشی ایران ساختاری محدود و کاملاً تقلیدی، آن هم در حدی که از جانب آنان مجاز به این امر می­بودیم، تبیین­گردید؛ و این در حیطۀ وسیع آموزش ردۀ مدرسه و نیز ردۀ دانشگاه می­باشد؛ چنان­که علی­اکبر ولایتی در این باره چنین گفته­است: "ما باید این جمله را که تأسیس دارالفنون منشأ تحول شده­است با احتیاط به­کارگیریم چراکه می­بینیم پس از آن و به­ویژه پس از تأسیس دانشگاه تهران، از علوم جدید نیز با واسطه به دست ما رسید و درنتیجه دانشگاه ما از ابتکار و خلاقیت تهی شد." این واقعیتی است که در هر دو حوزۀ آموزش­وپرورش و نیز آموزش­عالی کشور ما به­دلیل اصالت تقلیدی این دو در دورۀ مدرنیته، جریان­دارد؛ واقعیتی که به­تعبیری از آن می­توان به انقطاع یادکرد.

البته در این روزگار پدیده­ای به­نام پژوهش نیز درآغاز، جدای از ساختار حوزه، وجودنداشته­است و ساختار آموزشی و البته پژوهشی توأم با ریاضت و دشواریهایی بوده­است که البته گذر هرچه­بیشتر از عالم سنت، و ورود به مدرنیته این دشواریها را از این ساختارها سترده و البته همچنان می­سترد. باری، پژوهش پایه­ای استوار در فرهنگ این سرزمین دارد. بودن مقام و منزلتی برای علم و پژوهش آن هم مقامی رفیع در جهان­بینی اسلامی به­طورکلی و جهان­بینی ایرانی به­خصوص، از عوامل بسیار مهمی است که می­توانند در پیشرفت علوم مؤثر باشند. مقام خاصی که امروزه یک استاد دانشگاه یا به­طورکلی، عناوین مدرس و استاد و دانشمند دارند، نتیجۀ میراث فرهنگ اسلامی و ایرانی است که نسل فعلی از آن بهره­می­برد.

در مدارس دینی ایران چه در قدیم و چه در دورۀ جدیدتر، امکان­نداشته کسی مدرس و استاد شود مگر این که لیاقت تدریس را بدارد، چون در آن مدارس تا دوره­ای که البته پای مدرنیته به آنجا هم بازنشده­بود، شرایط چنان بود که فقط لیاقت شخص می­توانست طلبه­ها را در حوزۀ او گردآورد؛ اما با ورود مدرنیته به­تبع مدارس عالی همچون دانشگاهها، شرایط استادی و مدرسی هم به­طرق دیگر در مدارس دینی شکل­گرفته­است. اما مدرنیته به­گونه­ای همه شرایط این مدارس را ازبیخ­وبن، به­هم­ریخت. این پدیده همچنان­که همه شرایط جامعه را برهم­زد، شرایط شکل­گیری مدارس و موقعیت­یابی استادان و قرارگیری طلبه­ها در حوزه­های گرداگرد آنان را از آن نظم و سبک و سیاق پیشین به­درآورد و همچون همه نمودهای دیگر جامعه دچار بیماری کرد؛ و جامعه­ای که مسیر آموزش و پژوهش منظم خود را فارغ از تحولات ناگزیر پیامد جنگ­ها و حملات دشمنان، در طی تاریخ ده­هزارسالۀ خود همچون ساختمانی پله­پله ساخته­بود و بالا آورده­بود، همه را ازدست­داد و فروریخت.

دانش و به­تبع آن آموزش و پژوهش که به­تعبیری دو عامل پیشرفت و ارتقاء آن در جامعه می­باشند، عمیقاً در فراخنای معارف اسلامی و ایرانی ریشه­دوانیده­اند و بر مبنای همین اصل است که علیرغم توسعۀ دانش ظاهری در غرب و چرخش آن از آنجا به کل جهان و منکوب­شدن ساختار آموزشی و پژوهشی جوامعی چون ایران به­عنوان دنباله­رو آن معارف، توسط این دانش ظاهری، این ساختار درصورت دست­یازیدن به پیشینۀ خود که به­گونه­ای در حوزۀ علمیه و مدرسه­های کهن می­تواند آن را بجوید، یارای تقابل با دانش ظاهری امروزین غرب را خواهد­یافت، دانشی که به­گونه­ای عامل تسلیح غرب جهت حمله به سایر تمدن­های جهان ازجمله ایران به­عنوان نماد امروزین تمدن اسلامی است.

اصولاً آن­چه که در بررسی ساختار آموزشی و پژوهشی یک جامعه اهمیتی وافر می­یابد، جهان­بینی حاکم بر آن جامعه است و آن­چه که در نیرومندسازی روحیۀ یک جامعه مؤثر است، مبانی و ساختار فرهنگی آن جامعه می­باشد؛ مبانی و ساختاری که در مورد جامعۀ ایران می­توان آن را چنین تبیین­کرد که تا پیش از مدرنیته، همواره سازندۀ نگاه ایرانیان به جهان و هدف زندگی انسان و توجه آنان به پژوهش در مسیر این امر بوده­است و پس از وقوع مدرنیته، با فرورفتن در جهان­بینی مدرنیته، موجودیتش روزبه­روز و لحظه­به­لحظه کمرنگ­تر گردید و چنین شد که از آن جامعۀ کهن تاریخ­ساز ایران متأسفانه چیزی نماند جز جامعه­ای مقلد تامّ مدرنیته؛ جامعه­ای که از آن بزرگان برخاسته از حوزۀ علمیه و مدرسه و دانشگاه در دوره­های مختلف، که هرکدام در حوزه­ای از دانش مبنایی برای کل جهان شدند، تنها نام­هایی ماند که ما امروزیان بدون درک اصالت آنان، به ایشان ببالیم.   

کوتاه­سخن این که امروزه آن­چه که نیاز جامعۀ ایران، جهت بازسازی ساختار آموزشی و پژوهشی است این است که این جامعه از این شرایطی که در آن گرفتارآمده، و به‌تعبیر مقام معظم رهبری، در قالب سندی چون 2030، در تلاش است که از جوانان و نوجوانان جامعۀ ما سربازانی آمریکایی و انگلیسی تربیت‌کند، خود را برهاند و از چرخۀ نابودگر مدرنیتۀ تامّ خارج­شود و در حوزۀ آموزشی و پژوهشی، به­جای چرخش مدام حول محور نظام­های تاحدودزیادی­­خالی از مفهوم قدیم و جدید و جستجو در نظام­های بیگانه و نیز انفعال حوزۀ علمیه در این راستا، همه این عوامل دست به دست هم دهند و ساختار آموزشی و پژوهشی ایران از این انفعال در برابر مدرنیته خارج­شود.

 

اخبار مرتبط :