اخبار تازه

کد خبر ۳۲ انتشار : ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۰۱:۲۶
محمدرضا سابقی

جانبازان اعصاب و روان همان شهدای زنده فراموش شده اند..!


شلمچه نیوز- محمدرضا سابقی؛ جانبازان مظلوم و فراموش شده دوران پرافتخار دفاع مقدس از اسلام، قران وسرزمین دلیران کجا هستند؟..
 
 همانها که در آسایشگاهها زندگی میکنند..
همانها که خنده هایشان از اعماق وجود و اشکهایشان از سوز دل است..
همانها که هنوز صدای خمپاره و آرپی جی را میشنوند..
همانها که گاهی چنان در خود فرو میروند که ساعتها در گوشه ای کزمی کنند و گاهی آنقدر بی قرارند..که ناخواسته خود یا عزیزانشان را با دشمن اشتباه میگیرند...
همانها که که بعضا هم جانباز جسم اند و هم جانباز روح...
همانها که با دیدنت ذوق میکنند و به استقبالت می آیند و تا سر حرف رو باز میکنن تو را به دهه مبارک شصت و عملیاتهای مقدس، بدری و خیبری می برند...
همانها که از جنگ می گویند و از نه از دردهای شدید جانبازی!.. و چقدر این عزیزان متواضعند..
همانها که از خانواده شان , شهرشان , امامشان , جوانیشان و آرزوهایشان می گویند...
آه می کشند, بغض میکنند, می خندند و خداوند رو عاشقانه سپاس می گویند و شکر می کنند..
همانها که می گویند: زود زود بیایید...
همانها که خودشان می گویند: فراموش شده ایم.. و به ما سری هم نمی زنند...
همانها که انگارخودشان می دانند جایی در دنیای بی رحم این روزها ندارند...
همانها که به یکباره شروع می کنند سرودهای شب عملیات را بلند بلند می خوانند و یا بانگ بر می آورند بعثی ها حمله کردند سنگر بگیرید..
همانها که یواشکی می گویند امشب عملیات داریم و باید خودمان را حاضر کنیم، با رمز یا رسول الله(ص) و با سربند یازهــــــــــــــرا (س)..
همانها که می گویند آسایشگاه برای ما بهتر است، بیرون که باشیم همه را اذیت می کنیم و خانواده مان را شرمنده !…!!!
همانها که بعد از مدتها به خانواده هایشان قول می دهند که خوب و آروم باشند تا چند روزی را از آسایشگاه به خانه بروند …
همانها که از خیلی چیزها شاکی اند؟!؟ ولی جز خدا  کسی را ندارند که داد و شکوائیه اشان را بر او بخوانند و نزد او ببرند ...
همانها که وقتی درد و دل می کنند بغض گلویت را می گیرد.. و گوشه لبت را گاز می گیری تا اشکت سرازیر نشود …
همانها که وقتی پیش آنهایی گذشت زمان را حس نمی کنی و وقتی موعد خداحافظی میشود سخت دلتنگشان میشوی…
همانها که تا دم در بدرقه ات می کنند و تا چشم می بیند برایت صمیمانه دست تکان میدهند..
همآنها که هر روزشان مثل دیروز است.. و چشم انتظارند تا هموطنی و انسان قدرشناسی بیاید، و باور کنن این طرف، آن دیوارها،!هنوز دلهایی است که برایشان می تپد...
همانها که روزهاست که بی تاب دیدنشانی اما یکسالیست که نمی گذارند جز خانواده کسی به ملاقاتشان برود..
کاش سیاست مسئولین آسایشگاه اعصاب و روان طوری تغییر کند که بتوانیم دوباره کنارشان باشیم..
تا دردهای روزمره مان را با اخلاص وجودشان مرهم بخشیم...
کاش اجازه ورود بدهند که با دل برویم و بی دل برگردیم....
 
جانبازان عزیز: التماس دعا
....
                اللهم صل علی محمد و آل محمد

................

اخبار مرتبط :
    0
    صدیقه قنبری همسرشهیدعلی ا ۳ خرداد ۱۳۹۷ ساعت ۰۴:۲۰

    ▫️حکایتی زیبا از لقمان حکیم

    ﻟﻘﻤﺎﻥ ﺣﮑﯿﻢ ﮔﻮﯾﺪ:
    رﻭﺯﯼ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﮐﺸﺘﺰﺍﺭﯼ ﺍﺯ ﮔﻨﺪﻡ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ بوﺩﻡ؛ ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﮔﻨﺪﻡ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺗﮑﺒﺮ ﺳﺮﺑﺮ ﺍﻓﺮﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺗﻮﺍﺿﻊ ﺳﺮﺑﻪ ﺯﯾﺮﺁﻭﺭﺩﻩ بوﺩﻧﺪ، ﻧﻈﺮﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺧﻮﺩ ﺟﻠﺐ ﻧﻤﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻟﻤﺲ ﻧﻤﻮﺩﻡ، ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺗﻌﺠﺐ ﻧﻤﻮﺩﻡ.

    ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﺮﺑﺮاﻓﺮﺍﺷﺘﻪ ﺭﺍﺧﺎﻟﯽ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﻪ ﻭ ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﺮﺑﻪ ﺯﯾﺮﺭﺍ ﭘﺮﺍﺯ ﺩﺍﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﮔﻨﺪﻡ ﯾﺎﻓﺘﻢ. ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﮔﻔﺘﻢ در كشتزار ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﯿﺰ ﭼﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭﻧﺪ ﺳﺮﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ به دلایلی درکشور ﺑﺎﻻﺭفتهﺍﻧﺪ ﺍﻣﺎ ﺩﺭﺣﻘﯿﻘﺖ ﺧﺎﻟﯽ ﺍند... و چه سرهایی که سر بزیر و پر از عشق و محبت و معرفت و وطن دوستیند همچون جانبازان و ایثارگران و انقلابیون مظلوم...

    پاسخ